تبليغاتX
اشک مهتاب
 
|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه 4 خرداد1385  |
 
هر وقت عشق کسی زمینت زد واسه بلند شدن از احساس دیگران پله نساز

چون این بار که خوردی زمین دیگه چیزی ازت باقی نمونه.

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه 4 خرداد1385  |
 
من این روزا خیلی فکر می کنم دایم دارم کارای خودم را زیر رو میکنم تا بفهمم اشکال کارای گذشته ام چی بوده .یه زمانی فکر می کردم هیچ کس بیشتر از من نمی تونه دوست داشته باشه نمیتونه بیشتر از من عاشق باشه.از این حرفا که توی شعرا میخونیم اگه نباشه من نیستم ونفسمه عمرمه از این حرفا

میدونید در مقابلش چی از دست دادم؟نزدیک ۲ سال لحظه های خوب لذت با جمع بودن ارامش خلوتم

چند وقت تصمیم داشتم از این حال هوا بزنم بیرون تصمیم گرفتم با روانشناس صحبت کنم این کار را کردم خیلی کمکم کرد بعد از تقربا نزدیک به ۲سال زنگ زدم به همون سوار بر اسب می دونید واسه چی؟

به خودم ثابت کنم اون کسی که می پرستیدمش همین ادم ضعیف پشت تلفن کسی که صداش از پشیمونی میلرزید ومن با کمال غرور دیدم همون حس را دارم که موقع خرید سیب زمینی به میوه فروش محل دارم.

این ها را گفتم که اگه مشکل ه«ین جوری دارین یه مشاور میتونه کمکتون باشه.همیشه کاری کنید که چند ساله بعد نخوایید حسرت بخورید و ای کاش بگید.

من به خاطر ۱٪ دودلی که داشتم تماس گرفتم یه جور فرصت دوباره دادم ولی مرد من اونی نبود که پشت تلفن بود.اتفاقا داره میره مکه امیدوارم خدا راه رسیدن به ارامش بهش نشون بده چون خیلی بهش نیاز داره

در اخر به کسی عشق بورزید که لایق شما باشه بدونه چه گوهری گیرش اومده وفرقی نداره که تو که میخونی پسری یا دختر

خوشبخت باشیم همه مووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

|+| نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه 3 خرداد1385  |
 
|+| نوشته شده توسط تنها در شنبه 30 اردیبهشت1385  |
 
سلام.باز اداره هستم و شیفت.زندگی من هم شده ۲ قسمت یا سر کار هستم یا خوابم.

امروز یکی از همکارام یه چیزی گفت دلم می خواد شما هم بدونید .شاید هم شنيده باشيد ولي بازم روش فكر كنيد.

يه عمر دنبال خوشبختي مي گرديم غافل اينكه خوشبختي همين لحظه هاي است كه ميگذره

من مي خوام از همين الان ديگه غافل نباشم.لحظه هام را تو حسرت ديروز و روياء فردا نبازم.

لحظه را دريابم

شما هم يخورده فكر كنيد ميبينيد امروز همون فرداست همين ديروز.پس پيش بسوي همين حالا

بقول نگار :اگه دوسم داري همين حالا حالا بگوووووووووووووووو

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385  |
 
|+| نوشته شده توسط تنها در جمعه 22 اردیبهشت1385  |
 
یه جواب واسه سوال خودم پیدا کردم

خوبیهای یکی را توی خودش پیدا کنم نه توی اون دنبال یکی دیگه بگردم.

اینجوری یه خوب تر جای خوب را میگیره.

موافقید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط تنها در دوشنبه 18 اردیبهشت1385  |
 
کاش می شد وقتی رفتی واقعا می رفتی رفتی ولی رد پات جا مونده .

همه جا هستی  ولی هیجا نیستی.کاش هیچوقت نبودی هیچوقت

باز دلم بد جور تنگ کاش می شد گریه کرد ولی اونم نمی شه باید واسه گریت هم دلیل داشته باشی

کجای کارم اشتباه که هنوز نتونستم کسی که خیلی وقت رفته را نتونستم فراموش کنم؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط تنها در سه شنبه 12 اردیبهشت1385  |
 
سلام به همه دوستایی که دیگه سراغی از من نمی گیرن

دارم میرم مشهد سلام همتون می رسونم به امام رضا

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه 24 فروردین1385  |
 
چرا تو جلوه ساز این
بهار من نمیشوی
چه بوده آن گناه من
که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید
        *  *  *
شکوفه جمال تو
شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر
به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید
        *  *  *
تو را چه حاجت نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد
گهی بسوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد
گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید
       *  *  *
غمت چو کوهی بشانه من
ولی تو بی غم از غم شبانه من
چو نشنوی فغان عاشقانه من
خدا تو را از من نگیرد
ندیدم از تو گر چه خیری
بیاد عمر رفته گریم
کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید
|+| نوشته شده توسط تنها در جمعه 18 فروردین1385  |
 

عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست.

 عشق ها بازيچه اند،عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند.

 عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست ؟!

 حبس نفس است که عشقش خوانده اند،

 آنکه مي ميرد زشوق ديدن امروزها، وآنکه مي سوزد زبرق چشم عالم سوزها،

 گر بيايد دلبر تازه تري

،عشق عالم سوز خاموش مي شود،چهره ما هم فراموش مي شود

 چرا ؟حیف اونهمه احساس قشنگ نیست که به گوشه چشمی بره.

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه 17 فروردین1385  |
 

 
فردي از خدا درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد و خدا پذيرفت او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ نشسته بودند همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند هر کدام قاشقي داشتند که به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر ار بازوي آنها بود به طوري که نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناک بود!

 انگاه خداوند گفت:اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شدند ديگ غذا"جمعي از مردم"همان قاشقهاي دسته بلند"ولي در انجا همه شاد و سير بودند! ان مرد گفت نمي فهمم چرا مردم در اينجا شادند در حالي که در اتاق ديگر بدبخت هستند با آنکه همه چيزشان يکي است؟ خداوند تبسمي کرد و گفت:خيلي ساده است در اينجا آنها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنندهر کس با قاشق غذا در دهان ديگري ميگذارد چون ايمان دارد که کسي هست در دهانش غذايي بگذارد.

|+| نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه 17 فروردین1385  |
 
ميدوني وقتي گريه ميكني چرا چشاتو ميبندي ؟

وقتي ميخواي از ته دل بخندي

 وقتي ميخواي كسي رو كه دوسش داري ببوسي

 يا وقتي ميخواي تو رويا بري چرا چشاتو ميبندي ؟

                             چون قشنگ ترين چيزا تو اين دنيا ديدني نيستن

*میدونم وبلاگ قشنگی دارم.چشمات را باز کن این یکی فرق می کنه

|+| نوشته شده توسط تنها در شنبه 12 فروردین1385  |
 
سلام

اصلا حوصله ندارم شاید به این خاطر که امروز مهمونهامون رفتن .عیدم داره تمام می شه دوباره چی

بشه تا همدیگه را ببینیم.

از این حس تازه می ترسم خودم به روی خودم نمی ارم

خوشحالم که اینجا هست .راحت میشه اعتراف کرد

|+| نوشته شده توسط تنها در جمعه 11 فروردین1385  |
 

خسته ام از اين تكرار خسته ام

 

حتي از تكرار لحظه هاي با تو بودن خسته ام

 

خسته ام از تكرار هرروزه خورشيد

 

خسته از اين خالي بودنم

 

خسته ام اما باز هم پيش ميرم ديروز امروز فردا

 

خسته ام از اين خستگي...............................

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

-هر وقت عاشق كسي شدي،همه دلت را بهش نده يكمش را واسه خودت نگه دار

 

-هر وقت عاشق كسي شدي همه محبت را بهش نده يكمش را واسه خودت نگه دار

 

-هر وقت عاشق كسي شدي واسش نمير ،چون وقتي تو مردي اون يادش هست كه همه دلت را بهش ندادي

 

،همه محبتت را ندادي ولي.ديگه يادش نيست واسش مردي.

 

-هميشه از خودت واسه خودت كنار بزار چون وقتي تنها شدي همون یه ریزها از زمين بلندت مي كنه

|+| نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه 9 فروردین1385  |
 
 
بالا